دین و فرهنگ آریاییها
علل پیدایش ثنویت در مجمع ایزدان قدیم
دربارهٔ علل پیدایش ثنویت در مجمع ایزدان قدیم و تغییر نقش اهوراها و دیوها نظرات مختلفی وجود دارد.
تأثیر فرهنگهای بومی
چه باستانشناسی و چه اسطورهشناسی نشان میدهد که از سند تا دریای مدیترانه تحت تأثیر یک فرهنگ بومی پیشرفته بودهاست. مدارک باستانشناسیای در دسترس است که از ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد این تمدن از غرب به درهٔ سند رسیده و تمدن بزرگ موهنجودارو و هرپا را به وجود آوردهاست. اینان هم مستقیم از طریق دریا و هم از طریق نجد ایران، احتمالاً توسط عیلامیها با بینالنهرین مربوط بودهاند. از زمانهای قدیم در بینالنهرین عقیده به دو گروه خدایان و تفکر ثنوی رایج بودهاست. با یاری باستانشناسی و تاریخ مطالعهٔ تطبیقی اساطیر ایران با اساطیر هندی و مشاهدهٔ امر تحول هر دو گروه اساطیری، میتوان به این نتیجه رسید که اساطیر هندوایرانی در رابطه با یک فرهنگ منطقهای بوده و همین باعث شدهاست که به مرور در ایران و هند علیرغم اساطیر هندواروپایی حتی مسئلهٔ خدای خیر و شر هم مطرح شود. از ثنویت ایزدان هندوایرانی در ریگودا اثری نیست. چند کتاب نخستین ریگودا تفکر دینی هندوایرانی (آریایی) را مشخص میکند بنا بر ریگوداهای نخستین، آریاییها هندوایران در آغاز دو گروه خدای خیر و شر نداشتند و پس از آمدن به هند و ایران در طی چند سد سال دارای دو گروه خدایان خیر و شر میگردند. هر دو گروه، تحول کیفیات واحدی را نشان میدهند، مسیر یکیاست اما به علت مستقل بودن از هم، نامگذاریها ناهماهنگ است. در یکی اسوراها (برابر اهوراها در ایران) شیطانی و دیوها خدایی و مظهر خیرند و در دیگری برعکس. پیش از این در دورهٔ آریائی مظهر شری وجود نداشت. ولی در برداشت تازه در بین هندیان وارونا مظهر شر میشود و در بین ایرانیان اهریمن چنین سمتی را پیدا میکند. شباهتهای بسیار دیگری نیز میان پرجاپتی خدا-پدر نخستین اساطیر بعدی هند، در اواخر ریگودا و زروان خدا-پدر نخستین ایران وجود دارد، که نیازمند توجیهاست. گمان میرود که این تحول نیز بیش از اینکه یک تحول مجزای خودبخود باشد، تحت تأثیر وامگیری از فرهنگ کهن بومیانِ فلات ایران و تمدن درهٔ سند به وجود آمدهباشد.
آئین اقوام ایرانیتبار
شاخصهای دین کهن اقوام ایرانیتبار، پیش از زرتشت، از بخشهایی در اوستای موجود بنام یشتها مطالعه میشود. یشتها بخشی از اوستاست. هستهٔ اصلی سرودهای دینی یشتها گروهی از متنهای کهن هستند که از راه تلفیق در گنجینهٔ آئین زرتشتی گنجاندهشدند. یشتها سرودهای ستایش است برای خدایان دوران آریایی پیش از زرتشت که موبدان زرتشتی هنگام گردآوری و جمع و تألیف اوستا، آن سرودها را چنان که باقی مانده بود، به دلخواه خود تدوین کرده و اهورامزدا و امشاسپندان را بر آن خدایان سروری بخشیده و در شمار بخشی از اوستا درآوردند. این متنهای یشتی دست دوم تا اندازهای از مواد عامیانهٔ کهن بهره گرفتهاند ولی به طورکلی از شکل ناقصی که دارند، آشکار میشود که زمان واقعی سرودن یشتها سپری شده بودهاست. یشتها هنگامیکه گروه بسیاری از آئینهای دیگر جذب آئین زرتشت شدند، به اوستا افزوده شدهاست. بسیاری از این آئینها را خود زرتشت هم نمیشناخت.
بطورکلی شاخصهای آئین کهن ایرانی به شرح زیر است:
-
پرستش اهورامزدا به عنوان خدای برتر: از قراین چنین برمیآید که ایرانیان به مرور در آئین کهن آریاییها تصرفاتی قایل شدند چنانکه از وقتیکه تاریخ ایرانیان معلوم است، اهورامزدا خدای بزرگ طوایف شهرنشین و متمدن شرقی و غربی ایران محسوب میشدهاست. مزداپرستی قدیمتر از دین زرتشت است. مزدا خدای قبیله یا ملتی معین نیست و خدای عالم و پروردگار بنیآدم است.وابستگی میان اهورامزدا و آئین زرتشت آنچنان نزدیک است که بسیاری چنان میپندارند که پرستش این خدا از دین زرتشت سرچشمه گرفتهاست ولی دلایل بسیاری در دسترس است که نشان میدهد اهورامزدا ایزدی بسیار کهن است و زرتشت در دینآوری خود از این نام برای نامیدن خدای یگانه استفاده کردهاست. لازم به یادآوری نیست که گاه اتفاق میافتد که آئینی نو، نامهای کهن را مفهوم تازه میبخشد. نام مجرد مزدا باستانیتر از دین زرتشت است و حتی نقش اساسیای که در مزدیسنا به عهدهٔ این ایزد محول شدهاست نیز به دوران قبل از زرتشت برمیگردد.میتوان باور داشت که در اواخر هزارهٔ دوم و اوایل هزارهٔ اول پیش از میلاد که قبایل ایرانی هنوز از یکدیگر جدا نشدهبودند، پرستش خدایی به نام اهورامزدا در میان ایشان شکل گرفته بودهاست که مظهر خرد، عدالت و خلق بودهاست. پس از او بخشی از خدایان کهن هندوایرانی، اهوراها، با کاهشی در خویشکاریهای کهنشان، تا حدی صورت فرشتگان یافته، گروه دیگر خدایان هندوایرانی، دیوها، مظهر شر گشتهبودند. سپس در مرحلهٔ پیشرفتهتری از دین، در فرهنگ اوستایی شرق ایران، اهورامزدا به خدایی یکتا مورد پرستش قرار گرفته و خدایان دیگر حذف شدهاند و اهریمن مظهر و سرور دیوان گذشتهاست، در حالی که در بخشهای دیگر این بوم، از جمله پارس دین ایرانی بر همان اساس کهن باقیماندهاست. علت عمومیت یافتن نهایی دین زرتشتی را در ایران میتوان در همین پیشروتر بودن گاهان زرتشت نسبت به بقیه دید.
-
نداشتن پرستشگاه:امروزه میدانیم که در دین و آئین هندواروپایی نه پرستشگاه وجود داشتهاست، نه تندیس و پیکرهٔ خدایان.
-
انجام قربانی و نوشیدن هوم: مراسم قربانی کردن گاو و نوشیدن هوم همراه با جشنهای پرخرج و باشکوهی بود، این مراسم بدون آنکه به طبقات ثروتمند لطمهای بزند، طبقات کشاورز و چوپان را ضعیف و فقیر میکرد و ظاهراً به همین سبب در نزد زرتشت با نظر قبول نگریسته نمیشد. ولی ذکر برگزاری این گونه آئینهای قربانی در یشتها (بخشی از اوستا) میرساند که این رسم بعد از زرتشت نیز همچنان بر جای مانده و دوام داشتهاست.
-
تدفین مردگان: رسم قرار دادن نعش مردگان پیش جانوران و پرندگان به غیر از مادها به خزرها و بلخیها نیز نسبت داده شدهاست، چنان مینماید که این یکی از رسمهای ویژهٔ قبایل ایرانی کهن باشد که در جلگههای شمال زندگی چادرنشینی داشتند و امری را که بنا به اقتضای وضع آب و هوا و طرز معیشت آنها از ضرورتهای زندگی بوده بصورت یک رسم مذهبی در آوردهاند.
چنین به نظر میرسد که به خاک سپردن مردگان یک آئین پارسی بوده که بعدها به تدریج متروک شدهاست. سندی در این مورد از بردهای ایرانی به نام اوفراتسبه دست آمدهاست. «مرا مسوزان، آتش را از برخورد تن من میالای، من پارسیم، نیاکانم نیز پارسی بودند و گناه آلودن آتش به نزد ما گرانتر از مرگ است. مرا به خاک بسپار، مولایم، ولی برتنم، آب تطهیر نیفشان چون من آبها را نیز گرامی میدارم.» -
مراسم برسم: مقصود از مراسم برسم، دعا خواندن و سپاس به جای آوردن، نسبت به تنعم از نباتات است که مایهٔ تغذیهٔ انسان و چهارپا و وسیلهٔ جمال طبیعت است. بر طبق این رسم مردم پیش از غذا برسم که عبارت از شاخههای بریده درختی مانند انار و گز و هوم بود، به دست گرفته، دعا میخواندهاند و سپاس نعمت به جای میآوردند. در بخشهای مختلف اوستا از برسم یاد گردیدهاست.
-
نفرت از دروغ: امیل بنونیست مینویسد، به غیر از کتیبههای بجای مانده از دوران هخامنشیان، نفرت و بیزاری ایرانیان نسبت به دروغ در بخشهای متأخر اوستا نیز آمدهاست. این خود نشانهٔ اینست که این گونه معتقدات از ویژگیهای و خصوصیات همیشگی و عمومی ایرانیان بودهاست
مشابهت آئینهای ایرانی و ودایی
دین و اعتقادات مردم هندوایرانی در مجموعهای از سرودهای باستانی هندی به نام ریگودا حفظ شدهاست. در ریگودا و یشتها (بخشی از اوستا)، وجوه مشترک بسیاری که غالباً در لباسِ عبارات واحدی بیان شدهاست، وجود دارد.[۳۹] آئین کهن آریاییان بر پرستش قوای طبیعت و عناصر و اجرام سماوی استوار بود، با این وجود از زمان بسیار قدیم خدایان عمدهٔ طبیعت دارای خصوصیات اخلاقی و اجتماعی میشوند. چنین به نظر میرسد که قبل از جدا شدن دو تیره هندی و ایرانی از یکدیگر، تفاوتی میان دو دسته خدایان عمدهٔ آنها بودهاست. یک دسته را دیوها میخواندند و در راًس آن خدای جنگجوی ایندرا قرار داشت و دستهٔ دیگر را اسوراها (در ایران اهوراها) میگفتهاند و در رأس آنها وارونا و میترا بودند. اکثر دانشمندان بر آنند که مزدای ایرانیان که به معنی سرور دانا و بزرگترین اهور میباشد، همان وارونای قدیم است. که نام اصلیش در نزد اقوام ایرانی فراموش شدهاست.
تحقیق قیاسی آئینهای کهن ایرانی و ودایی همگونی و همانندی تصورات دینی اجداد اقوام ایرانی و هندوآریایی را ثابت نموده و مشخص گردیده که رسم و آئین و عادات این مردمان در پرستش آتش، در تهیهٔ نوشابهٔ مقدس هوم (به هندی سومه) و در اعتقاد به سخنان حکیمانه، با یکدیگر تقریباً هیچ تفاوتی نداشتهاند و اسم بسیاری از ایزدان و قهرمانان ایرانی و هندی قدیم در کتابهای دینی و حماسی در هر دو زبان یکی بودهاست. مفهوم ارته به معنی راستی و عدل و انصاف که اکثر قاعدههای مهم دینی را معین میکرد، هم برای ایرانیان و هم هندوان مشترک بودهاست. همچنین تصورات آنها دربارهٔ پیدایش عالم نیز با هم خیلی نزدیک است. مثلاً در آثار قدیم هندوان و ایرانیان راجع به سه محیط کیهانی سخن میرود که نشانههای مربوط به هر یک از این سه محیط و و ایزدان منسوب به آنها، از قبیل ایزدان آسمان، ایزدان باد و بوران و جنگ و ایزدان حاصلخیزی و نشو و نمو در میان این طایفهها یکسان بودهاند. همچنین پژوهشگران تاریخ تمدن هندوان و ایرانیان، از آثار قدیم دینی و ادبی آنها، قصههای مشابه اساطیری و حماسی بسیاری کشف نمودهاند.
نوآوری زرتشت
امروزه بیشتر دانشمندان بر آنند که زرتشت بین ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد،در خوارزم به دنیا آمده و میزیستهاست. البته در هیچ متنی تصریح نشدهاست که ایرانویج همان خوارزم است. نخستین کسی این نظریه را مطرح کرد، مارکوارت بود.[۴۶] هنینگ این نظریه را گسترش داد و بر آن بود که خوارزم بزرگ تنها شامل ناحیهٔ معروف خوارزم نبوده، بلکه نواحی گستردهتری تا مرو و هرات را در برمیگرفتهاست. در یشتهای اوستا چند بار از رود دایتی به عنوان رودی که زرتشت در کنار آن میزیسته، نام برده شدهاست. اسم اصلی و ایرانی این رود باید وخشو باشد صورت سانسکریت آن اوخشينت است و کلمهٔ اُکسوس (Oxus) که جغرافینويسان قديم يونان و روم در مورد اين رود به کار بردهاند، مأخوذ از همين واژهٔ ايرانی است. برخی از دانشمندان رود اکسوس را با رود جیحون یکسان دانستهاند اما برخی دیگر از دانشمندان مانند مارکوارت از توصیف هرودوت از رود اکسوس چنین نتیجه گرفتهاند که این رودخانه همان رود تجن و شعبهٔ آن هری رود است. نظریهٔ دیگری که مطرح شده از آن هومباخ است. وی با تکیه بر نظر مارکوارت در مورد یکی انگاری رود اکسوس و رود تجن و قبول این نظر هنینگ که زادگاه زردشت در نواحی رود تجن بودهاست، بر آن است که درهٔ رودخانهٔ کشف رود که شعبهٔ غربی تجن است، احتمالاً ایرانویج به شمار میرفتهاست. این محل در ناحیهای بودهاست که فعلاً در آنجا شهر مزداوند، در حدود ۱۰۰ کیلومتری شرق مشهد و در نیمه راه سرخس قرار داد. هومباخ نام مزداوند را مشتق از مزدا (اهورامزدا) میداند و مینویسد که مزداوند بر گردنهای قرار دارد که درهٔ کشف رود را از دشت ترکمنستان جدا میسازد و از این رو، مرز سنتی میان ایران و توران را تشکیل میدهد.
ظهور زرتشت میبایست بلافاصله بعد از جدایی طوایف ماد و پارس از طوایف شرقی ایرانی بودهباشد.[هر چند زرتشت معرف عقایدی بود که از قبل در بین قبایل ایرانی رایج بودهاست اما اصلاحگری و نوآوریهای زرتشت در عقاید جاری و رایج عصر بسیار بااهمیت بودهاست. اگر برخی از عقاید و سخنان او تازه نمیبود، از این سخنان آئینی تازه به وجود نمیآمد و تعلیم او با مخالفت شدید کاویان و کرپانان، رهبران سیاسی و مذهبی زمان زرتشت هم مواجه نمیشد.زرتشت از گروه پروردگاران پیشین روگردان بود و جز اهورامزدا خدای دیگری نمیشناخت. او تنها به اینکه وجود خدایان قدیم را انکار کند، قناعت ننمودهاست، به همین نظر نام میترا، آناهیتا، فروشیها، ورثرغنه و هوم هرگز در گاتهای زرتشت مذکور نیست.[۵۰] در میان دانشمندان نخستین کسی که گاتها را به عنوان تصنیفهای احتمالی خود زرتشت از بقیهٔ اوستا جدا کرد، مارتین هائوگ آلمانی بود. این دانشمند متوجه شد که نویسندهٔ گاتها تنها از یک خدا نام میبرد. او زرتشت را پیامبر یکتاپرستی معرفی کرد.
آئین زرتشت را در گاتها میتوان چنین به اختصار بیان کرد:
-
در گاتها اهورامزدا خدای یگانهاست که جسم یا مرکب نبوده و مینوی پاک است. امشاسپندان جلوههای ذات خداوندند و با او یکیاند.تقریباً ۲۰۰ بار در گاتها به کلمهٔ مزدا یا ترکیب از این واژه برمیخوریم. زرتشت جز از اهورامزدا، خدای دیگری نمیشناسد و از گروه پروردگاران پیشین رو گردان و تمام عظمت و جبروت را مختص اهورامزد میداند. اوست آفرینندهٔ یکتا و خداوند توانا.
-
زرتشت با آنکه ثنویت را که قبل از او در نزد قوم به وجود آمدهبود، نفی نکرد، اهورامزدا را برتر از آن میشناخت که اصل شر را نیز به نحوی مخلوق او نشمرد.در گاتها از منازعات اهورامزدا و اهریمن و جنگ و ستیز دائمی مابین این دو که مایهٔ آنهمه بحث و مجادله گردید، هیچ سخنی نرفتهاست. زرتشت اهورامزدا را سرچشمهٔ آفرینش میداند و در مقابل او، آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد. انگره مینو و یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام تبدیل به اهریمن گردید و زشتیهای جهان از قبلِ اوست در مقابل اهورامزدا نیست بلکه در مقابل سپنت مینو یا خرد مقدس است.[ زرتشت مسئلهٔ نیکی و بدی را از دیدگاه فلسفی بدین صورت بیان میکند که خلقت جهان توسط خداوند انجام مییابد اما دو مینوی یا دو اصل وجود دارند که از خواص ذهن آدمی هستند. او میگوید این دو بنیاد زادهٔ اندیشهٔ آدمی هستند و هر یک بر اندیشه و گفتار و کردار انسان اثرگذار هستند. این دو گوهر در سرشت آدمی وجود دارند و قضاوت دربارهٔ خوب و بد از این دو گوهر غیرمادی سرچشمه میگیرد. این ثنویت و دوگانگی در اخلاق و منش آدمی در مذاهب و مکتبهای فلسفی دیگر نیز وجود دارند، مانند نفس اعلی و نفس اماره، نفس انسانی و نفس بهیمی و همچنین نامهای دیگر.
-
آدمی به موجب سرودهای زرتشت آزاد است و اختیار گزینش دارد. ایشان آزادند میان اشه و دروغ یکی را برگزینند.
-
در گاتهای زرتشت به هیچ روی از آئینهای دین و مراسم پرستش و آداب قربانی و اعیاد گفتوگو نیست. زرتشت اعمال قربانی و بادهنوشیهای دینی و بکار بردن هوم را با سختی و قاطعیت مردود دانستهاست. پلوتارک مورخ یونانی نوشتهاست «زرتشت ایرانیان را در عبادت اهورامزدا، فقط به فدیه معنوی که نیایش و سپاسگزاری باشد، موعظه نمود.»زرتشت ستایش آتش را ترغیب کردهاست. آتش همچون افاده و یا رمز عدالت الهی، ارته، شناختهمیشد.
-
از آنجا که مردم در گزینش خویش آزادند، سرنوشت خود را خود میسازند. چون نیکی ورزند، بیمرگی و فراخی را چون پاداشی جاودانه مییابند. بدکرداران نیز نتیجهٔ زشتی کردار خویش را، در دوزخ میبینند.
علل رشد یکتاپرستی در بین آریاییها
تا قبل از مهاجرت آریاییها با وجودیکه بومیان و مخصوصاً مردم بینالنهرین از آریاییها پیشرفتهتر بودند، یکتاپرستی در این اقوام رشد نیافته بود. آریاییها به علل زیاد از جمله جوانی و متبلور نبودن عقاید دینیشان که تازه از عقاید عصر هندوایرانی تا حدی فراگذشته بودند، تمایلات عمومی یکتاپرستی را راحتتر پذیرفتند و شکل دادند و حتی به آن تعالی بخشیدند. این نتیجهٔ متبلور نشدن و متحجر نشدن ذهن است در حالی که بومیان با همهٔ تحولات ذهنیشان با آزادی اندیشه چندان دمساز نبودند و باورهای بسیار کهن داشتند. در این زمان شرایط یکتاپرستی فراهم آمدهاست ولی قدرت روحی پذیرش کامل آن توسط اقوام بومی که عمیقاً در فرهنگ عظیم و جا افتادهٔشان غرق شدهاند، هنوز کمال نیافتهاست. در این زمان اندیشهٔ یکتاپرستی در بینالنهرین نیز وجود داشت به این شکل که مردوک خدای بابلیان کیفیات خدایان مختلف را در خودش جمع میکند و نامهای این خدایان صفات مردوک میشوند ولی هنوز مردوک فقط خدای بابلیهاست و خدای جهانی نیست. اینها نشان میدهد که بینالنهرین به علت تبلوری که در اندیشهٔ دینی پیدا کرده و مرکز یک تمدن سه، چهار هزار ساله شدهاست، به آسانی نمیتواند سرزمینی یکتاپرست شود ولی در نزد آریاییها هنوز نرمی عقاید وجود دارد، عدم بتپرستی رایج است و در قوم نوعی فرمانروایی بر جهان دیده میشود و مسائل را جهانی میبیند.
وهرکانه نام باستانی استان تاریخی و زیبایمان است.